امسال برخلاف سال های قبل دیگه این من نبودم که به مامان اصرار کنم باهم بریم کوچه های قدیمی شهرو قدم بزنیم و شمع روشن کنیم، امسال مامان بود که پیشنهادشو داد. انگار از این که چند سال اخیر نتونسته بود شمع بزنه دلِش گرفته بود.
امسال برخلاف سال های قبل دیگ
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
این خیلی احساس جذابیه که یه بچه ی نخودی که وابستگی شدیدی به پستونکش داره، انقد بهم نزدیک بشه که پستونکشو از دهنش در بیاره و تلاش کنه بذارتش تو دهن من :))
![]()
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
از اون شباست که نه موزیک و پیاده روی حالمو خوب کرد، نه رانندگی، نه حرف زدن...
اینجور وقتا فقط یه نفر نیازه که بشینه جلوت نق زدناتو با حوصله گوش کنه آخرشم هیچ چی نگه و بی صدا فقط بغلت کنه
+ امروز مثلا باید خوشحال باشم ک امتحانام تموم شده :))
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی
وقتی خربزه میخوری یه شهر دیگه رو برای درس خوندنت انتخاب میکنی باید پای لرزشم بشینی و غربت و تنهاییاشو به جون بخری...
وقتی خربزه میخوری و عاشق کسی میشی که نمیخوادت باید پای لرزش بشینی و با تنهاییت سر کنی...
برچسب:
نویسنده: آدرین سامانی